الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

176

الغدير ( فارسي )

فرمود : همين است . » ( 1 ) خوانندهء هوشيار پس از اطلاع بر آنچه در همين جلد در شرح حال عبد الاعلى بن ابى مساور گفتيم خود را از شناختن رجال سند اين روايت بىنياز مىبيند ، در آنجا ديديم كه وى دروغسازى پليد و دغلباز و جاعل است و هزاران حديث از زبان اساتيد و پيشوايان علم حديث جعل كرده كه هيچيك را به زبان نياورده‌اند ، و كسى را نيافته‌اند كه بيش از او جعل حديث كرده باشد ، و او در دروغگوئى و دروغسازى ضرب المثل است . بنابر اين ، چنين روايتى را در اصطلاح فن حديث « جعلى » مىخوانند نه چنان كه بيهقى وصف كرده « ضعيف » و سست ! ( 2 ) 31 - ابن عساكر در تاريخش روايتى ثبت كرده است از طريق ابو عمرو زاهد از على بن محمد صائغ از پدرش مىگويد : « حسين را ديدم كه به نمايندگى به ديدن معاويه آمده بود ، روز جمعه اى بود و معاويه بر منبر به نطق ايستاده ، مردى از آن جماعت به او گفت : امير المؤمنين ! به حسين اجازه بده به منبر بالا رود . معاويه به او گفت : واى بر تو ! بگذار افتخارجوئى نمايم . آنگاه خدا را سپاس و ستايش برده گفت : اى ابا عبد اللَّه ! ترا به خدا قسم مىدهم آيا من فرزند بطحاء مكه نيستم ؟ گفت : آرى به آن كه نيايم را به حق و مژده رسان برانگيخت . بعد گفت : اى ابا عبد اللَّه ! ترا به خدا قسم مىدهم آيا من خال المؤمنين نيستم ؟ گفت : آرى به آن كه نيايم را به پيامبرى برانگيخت . سپس گفت : اى ابا عبد اللَّه ! ترا به خدا قسم مىدهم آيا من كاتب وحى نيستم ؟ گفت : آرى به آن كه نيايم را بيمرسان گردانيد . در اين هنگام معاويه فرود آمد و حسين بن على به منبر بالا رفته پس از سپاس خدا سپاسهائى كه چنان نه پيشينيان برده بودند و نه نسلهاى معاصر ، فرمود : پدرم از زبان نيايم از فرشتهء وحى از خداى تعالى چنين نقل كرد كه زير جايگاه عرش ورقه اى سبز رنگ است بر آن نوشته : لا إله الَّا اللَّه ، محمد رسول اللَّه ، اى شيعهء آل محمد ! هر يك از شما كه در دورهء قيامت آمده بگويد : لا إله الا اللَّه خدا او را وارد بهشت مىسازد . معاويه از

--> ( 1 ) - « دلائل » بيهقى . ( 2 ) - رك : فتح البارى 7 / 29 .